پارساپارسا، تا این لحظه: 16 سال و 25 روز سن داره

پارسا مرد کوچک

کتاب

این روزا یکی از بهترین سرگرمی هاش کتابه .. عاشق اینه که براش کتاب بخونم .. کشوون کشون یه کابشو میاره هر جایی که من هستم بعد هم به یه کلمه هایی مثل اه اه .. یا در در بهم می فهمونه که براش بخونم .. خوندن باباش رو همیشه قبول نداره اما گاهی به اونم راضیه .. زود چهارزانو می شینه و آماده ی گوش دادن می شه .. یه کتاب داره که توی هر صفحه اش عکس یه نی نی داره .. برای هر عکسی یه داستانی ساختم براش .. از خودش هم می پرسم .. اداشونو در میاره و یه کلمه هایی از داستان رو می گه .. عاشق یه صفحه اس که بچه هه اسباب بازیشو کرده تو دهنش .. که من نچ نچ کنم و به نی نیه بگم باید از دهنش در بیاره .. بعد ادای منو درمیاره .. یه کتاب دیگه داره که شکلای ساده ای داره ...
11 اسفند 1390

17 ماهه ی مامان

پسرکم هفته دیگه 17 ماهه می شی و من حتی بهت 16 ماهگیتو تبریک نگفتم .. دیگه خیلی وقت نمی کنم بیام اینجا و خاطراتتو و روزایی شیرینی رو که باهم داریم توی وبلاگت بنویسم .. الان دیگه یادم نیست که کی بود رفتیم و آرایشگاه و موهات مرتب و کوتاه شدن و البته اینقدر گریه کردی و مامان مامان گفتی که آدم خیال می کرد دردت میاد وقتی آقاهه موهاتو قیچی می کنه .. بنده خدا خیلی هم فرز و تند بود دوشنبه سوم بهمن بود که طی یک اقدام غافلگیر کننده پاشدی و ایستادی و بعدشم راه رفتی .. بدو بدو ... از فرداش هم هر روز بهتر و بهتر بودی الانم که دیگه اصلا چهار دست و پا نمی ری یه دونده ی حرفه ای شدی واسه خودت خیلی وقته که بلدی با چنگال سیب زمینی هاتو خودت بخوری .. با قا...
11 اسفند 1390

عکس جدید از مرد کوچک !

عکس در ادامه مطلب می باشد پسرم مشغول کتاب خوندن.. خودش بلده انگشت کوچولوشو می ذاره روی شکل ها و یکی یکی توضیح می ده دربارشون .. اوپا (توپ ها ) اووال (بیضی به زبان انگلیسی) و..... آماده ی دَدَ! این کلاهو مادر بزرگ و پدر بزرگش که دو هفته پیش کربلا بودن همراه کلی سوغاتی دیگه براش اوردن .. از بین تمام سوغاتی هاش اینو خیلی دوست داره گاهی توی خونه می ذاره سرش و بازی می کنه .. کلا از کلاه خوشش میاد .. بیرون هم که می خوایم بریم اول کلاهشو با خوشحالی میاره می گه بذار سرم به کلاه هم می گه توخَه   ...
11 اسفند 1390

دوست صمیمی !

خرسی به اسم هاپو! اینو وقتی هنوز یکی دوماه مونده بود پارسا به دنیا بیاد و منو باباش رفته بودیم رشت براش خریدیم .. حالا پارسا هاپو صداش می کنه خیلی هم دوستش داره .. خیلی بامزه اس مگه نه؟؟! ...
11 اسفند 1390

تو نیکی می کن و انگلیسی آموز ...

بهش می گم Touch your nose! سریع انگشتای کوچولوش رو می ذاره روی دماغش! از این لحظه از اینکه مراقبش هستم تا مامانش بره به بچه های مردم انگلیسی یاد بده اونم در واقع مفت! احساس رضایت بیشتری می کنم. تو نیکی می کن و انگلیسی آموز                که ایزد در "بیبی اینشتین "ات دهد باز !!!! الانم که مامانش کلاسه، این کوچولویی ما به من هیچ کاری نداره و داره با خودش بازی و سخنرانی می کنه، به همون زبون نی نیی خودش! بازم مثل همیشه خدا رو شکر!                        &nbs...
18 دی 1390

بازم عکس

یه عکس هنری توسط بابا مدل جدیدی که این اواخر می خوابه !! سیم نگه دار جارو برقی !!!!!!!!!! رومو برمی گردونم اون بالاس! خونه ی موش کوچولو!     ...
14 دی 1390