پارساپارسا، تا این لحظه: 16 سال و 23 روز سن داره

پارسا مرد کوچک

صندلیش

خیلی راضی ام ازین که براش اینو خریدیم .. مخصوصا که ما زیاد تو جاده ایم به ضرورت و خیلی خسته می شدم که کل راهو توی بغلم بود خودشم انگار راحت تره و بیرون رو هم می بینه .. البته گاهی خسته می شه و گریه می کنه که درش بیاریم ...
10 ارديبهشت 1391

کتاب هاش

توی این پست کتاب هایی که پارسا داره و دوستشون داره و براش می خونم رو معرفی می کنم .. از مامانای دیگه هم خواهش می کنم که همین کارو بکنن تا بتونیم کتابای خوب رو بشناسیم و براشون تهیه کنیم کتابای تقویت هوش :اینا رو وقتی هنوز یکسالش نشده بود از شهر کتاب خریدم تا مدت ها خیلی دوست داشت با شکل های ساده اش براش داستان می سازم و تعریف می کنم و دیگه خودش داستاناشو حفظه   2- کتاب های داینا که درباره مامان و بابا و نی نی هست و پارسا خیلی خوشش میاد .. البته من فقط شعرهای کتابو براش نمی خونم کلی خودم قصه و داستان اضافه می کنم و از خودم هیجان در می کنم موقع خوندنشون و پارسا خیلی خوشش میاد گاهی خودش می شینه ورق می زنه و همون حرفای منو می ...
5 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

پنجشبه رفتیم بیرون به قصد سلمونی و کوتاه کردن مو .. اول رفتیم فروشگاه بامزی که براش اسباب بازی جدید بخرم اینایی که داره براش تکراری شده .. سعی می کنم هر از گاهی بعضی از اسباب بازی هارو بذارم کنار و بعد از مدتی دوباره روشون کنم تا براش تازگی داشته باشه اما دیگه خودم خسته شدم راستش خودم دلم چیز جدید می خواست یه سری اشکال رنگارنگ براش گرفتم که داخل هم چفت می شن و می شه با هاشون یه زنجیری ساخت .. یه پازل انگشتای پا .. این اواخر خیلی علاقمند به پا شده هی ورقشو میاره می گه پا براش بکشم یا میاد انگشتای پاهای مارو می گیره و قلقلک می ده .. البته این پازله براش سخته و فکر کنم زیاد هم جذاب نیست باید بذارمش کنار تا وقتش برسه و بهش بدم کلی هم سری کتا...
27 فروردين 1391

واکسن 18 ماهگی

سلام و سال نو همه مبارک  امروز 16 فروردین ما رفتیم و غورباقه واکسن یکسالگی رو هم قورت دادیم .. پسرکم دست چپش حسابی درد می کنه و اصلا نمی تونه تکونش بده و هی می گه درد درد گاهی هم از زور درد گریه می کنه منو بابایی سعی کردیم تا جایی که می شه سرگرمش کنیم تا یه کمی حواسش از درد دستش پرت بشه براش سی دی بی بی انیشتین گذاشتم و فیلم هایی که توی عید ازش گرفتم و توی اونها هم پدر بزرگا و مادر بزرگاش هستن .. بیحال و حوصله اس و برعکس اینکه یه جا بند نمی شد اصلا از روی تشکش تکون نخورده .. دستش رو با احتیاط کنار سینه اش نگه داشته الانم بعد از دو سه ساعت ناله کردن خوابش برده ! ...
16 فروردين 1391

بلبل ما

توی دستشوییم میاد هی در می زنه مامان :کیه کیه ؟ پارسا: من من مامان:تو کی هستی؟ پارسا:آدوم آدوم ( منظورش آدمه !) مامان:آقای آدم تا حالا کجا بودی؟ پارسا:فاه فاه (راه) اینا عین قصه کتابی هست که براش می خونم آدم رفت در زد مامانش گفت کیه کیه گفت ................             ************************ اومده ازم آب می خواد منم هر چی می گردم شیشه آبشو نمیابم ..وقتی یه چیزی م یخواد باید زود بهش برسه وگرنه گریه می کنه .. دیدم داره گریه اش شرو ع می شه شروع کردم همین طور که همه جا رو دنبال شیشه آب می گشتم هی صدا می زدم : آااااااااااااب .. آااااااااااااااب کجاییییییییییییییی؟ ازین ک...
22 اسفند 1390