بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
پارسا مرد کوچک
پارسا مرد کوچک

روزانه های پارسا کوچولو
درباره وبلاگ

آخرين نوشته ها

پيوند ها

آرشيو مطالب

آمار وبلاگ

 

 

RSS

POWERED BY
NiniWeblog.com



پارسا ده ماهه می شود

امروز یازده مرداد که اولین روز اولین ماه رمضونیه که پسرک چراغ خونه ی ماست ایشون ده ماهش هم تموم شد و الان یه مرد کوچک ده ماهه داریم که خیلی با مزه و شیطونه

هنوز نه سینه خیز می ره و نه چهار دست و پا اما هفت تا دندون داره و هشتمی هم داره در میاد

توی روروئکش بدو بدو می کنه و همه جه سرک می کشه توی هر اتاقی که می رم سرمو برمی گردونم می ببینم پشتم وایساده ..

کارایی که بلده ایناس : بای بای کردن که اولین کاری بود که بلد شد . دست دستی که به محض اینکه بگیم آفرین زودی برای خودش دست می زنه و هورا می گه ..

بلده باهامون دست می ده و همیشه هم هر دستی رو به طرفش دراز کنی دست مخالفشو میاره جلو

بلده چشمک بزنه

وقتی چیزی دستشه و بگیم بده بهمون می ده

دالی می کنه اما یه چشمی یعنی یه دست کوچولو رو می ذاره روی یه چشمش مثلا قایم شد بعد با اون یکی چشم مارو می بینه و می خنده

یه قاشق چوبی داره توی اسباب بازی هاش که قبلن جزو وسایل آشپزی من بود حالا اونو می گیره مارو باهاش دنبال می کنه 

حرف هم همون قبلی هارو هنوز بلده : ماما .. بابا که البته بیشتر هم بابا می گه چون باباس که آدم رو دد می بره .. دَدَ که ورد زبونشه چند شب پیش توی خواب هم داشت حرف می زد می گفت دَدَ .. صبحم تا چشماشو باز می کنه اول می گه دَ  دَ

صدای ساعت بلده تیک تاک تیک تاک

روزی هزار بار می گه رف............ت هربار که باباش میره  دستشویی یا بیرون یا هر بار که توپش قل می خوره می ره یا اسباب بازیش توی روروئک از دستش می افته اینقدرم خنده دار کشش می ده

با ما سر سفره می شینه  و بشقاب هم داره واسه خودش .. الانم که ماه رمضونه سر افطار سه نفری می شنیم

راستی فردام تولد خاله اشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فعلا دوربینمون خراب شده امیدوارم زودتر درست بشه بتونم ازش عکس بگیرم بذارم تو وبش



موضوع :

سه شنبه 11 / 5 / 1390 توسط مامان و بابا



یه پست تصویری

یه بار دیدیم صدایی از پسرک درنمیاد رفتیم دنبالش ببینیم سرش کجا گرمه :

این هم پسر فرهیخته ی ما در حال مطالعه ی مقالات پزشکی به زبان اصلی اونم !!خیلی هم جدی هستن ..

این موش موشک ما یه عادت بامزه داره که باید موقع خواب پاهاشو مخصوصا پای راستشو بذاره روی یه بلندی .. معمولا شبها که کنار ما می خوابه از من یا باباش برای اون بلندی استفاده می کنه :

اینم حاج آقا پارسا نایب رئیس فدراسیون فوتبال:

خواب بعد از یه آب بازی حسابی

 

 



موضوع :

چهارشنبه 29 / 4 / 1390 توسط مامان و بابا



کارای جدید

ما مسافرت بودیم و دیشب تازه اومدیم خونه خیلی خوب بود بعدا میام تعریف می کنم و اماپارسا

1- بای بای می کند (حدود یک ماهه ) گاهی یه دستی گاهی دو دستی .. مخصوصا صبحا که باباش داره میره کلی باید بای بای کنن باهم ..

2- دست دستی (حدود یک هفته اس) تا بگیم آفرین باریک الله تند تند دست می زنه واسه خودش خیلی هم ازین کارش خوشش میاد

3- به کلمات ماما .. بابا و دد یکی دوتا دیگه هم اضافه شده .. می گیم پارسا ساعت چی می گه (البته باید کنار ساعت وایسیم تا ساعتو ببینه ترجیحا هم ساعت پاندول دار باشه ) می گه تیک تیک تیک

یا مثلا پارسا بابا کو؟؟؟؟ می گه دَ.... فت ... حسابی هم می کشه عین ادای مارو در میاره ..

دایی کو؟؟ د... فت

دیروز که ساری بودیم یه سوسک دیده بودم هی جیغ جیغ می کردم اونوقت اون هم با خنده ادای جیغای منو درمیاورد و با باباش باهم می خندیدن به من

امروز درست نه ماه و دو روزشه ..



موضوع :

دوشنبه 13 / 4 / 1390 توسط مامان و بابا



ای کیو سان ما

شب سیزده رجب که ما تهران بودیم پارسا و باباش رفتن سلمونی آقای فاضلی و پارسایی موهاشو تراشید تا هم سرش هوا بخوره و هم موهاش یکدست در بیاد دوباره

حالاهروقت باهم می ریم بیرون مردم به ما می گن وای ای کیو سان رو بیبینین !!!



موضوع :

چهارشنبه 8 / 4 / 1390 توسط مامان و بابا



اولین روروئک روی

کارم شده بود غصه خوردن که چرا این پسرک توی روروئک اصلا تکون نمی خوره .. اصلا حاضر نبود پاهاشو به زمین فشار بده و یه تکونی به خودش بده .. مام همش می ترسیدیم که نکنه مشکلی داشته باشه

تا اینکه یک روز یهویی تنبلی رو گذاشت کنار و راه افتاد و فکر می کنین اول کجا رفت؟؟؟ ازیجا به بعد بدون شرحه!!!



موضوع :

يکشنبه 5 / 4 / 1390 توسط مامان و بابا





موضوع :

يکشنبه 29 / 3 / 1390 توسط مامان و بابا



وقتی فرشته ها می خوابند !

 

اینم فرشته ای که توی خواب می خنده ( مسابقه ی خواب یک فرشته)

و در خواب می خندند

 



موضوع :

سه شنبه 24 / 3 / 1390 توسط مامان و بابا



پارسا به دد می رود

دیروز که از کلاس زبان برگشتم به بابایی گفتم که سریع آماده بشه با پسرک بریم بیرون یه دور بزنیم بچه پوسید توی خونه بریم چهار تا آدم ببینه

دیگه تا پارسا سرلاک بخوره و عوض و سه تامون لباس بپوشیم یه ساعتی طول کشید .. گفتیم بریم یه جای شلوغی پیاده شیم راه بریم این شد که رفتیم مرکز شهر که کلی مغازه داره و حسابی شلوغه .. از همون اول که پیاده شدیم تقریبا حواس آدمایی که از روبرو می اومدن به پسرک بود .. انواع شکلک ها و ابراز احساسات بود که سرازیر به طرف آقاهه .. دخترا یهویی جیغ می کشیدن واااااااااااااااااااای این نی نیه رو چه بامزه اس.. آقایونا هم براش چشمک می زدن و یکی درمیون هم می بوسیدنش یا لپاشو می کشیدن ..

پشت ویترین یه مغازه می ایستادیم کفشا رو ببینیم یهو می دیدیم پشت سرمون شلوغ شد .. برمی گشتیم می دیدیم بله پسرک باهواداراش مشغووله .. گاهی هم که براشون لطف می کرد می خندید کلی ملت ذوق می کردن .. می رفتیم بساط آقای دست فروش کنار خیابون رو نگاه کنیم آقاهه پا می شد میومد که یه دقیقه بدینش بغل من ..از همه بامزه تر ابراز احساسات آقایون بود .. گاهی آدمایی که فکر می کنی خندیدن بلد نیستن با دیدن موش موشک نیششون باز می شد براش کلی ادا در میاوردن و هی خدا براتون نگه داره و اینا ... یهنی همین طور که راه می رفتیم و پارسا هم چونه مبارک رو گذاشته بود روی دوش باباش از اطراف و اکناف چه نازه .. پسر قشنگه .. تپلی .. وااایی ..ووووی .. الهییییی بود که می شنیدیم ..

بچه های کوچیک که چشم ازش برنمی داشتن .. دست مامانشونو ول می کردن دنبال ما راه میافتادن ..یا گوشه لباس مامان و باباهاشونو می کشیدن که بگو نی نی رو بیاره پائین .. از هم بامزه تر یه بچه هه بود که مامانشو کچل کرد که من نی نی رو ببینم .. ما رفتیم توی یه مغازه دیدیم اینا دنبال ما اومدن که ببخشید می شه نی نی تونو ببینیم .. حالا خود اون نی نی بودها .. حرف بلد نبود بزنه .. اما هی به زبون اشاره داشت خودشو می کشت با دست لپ خودشو نشون می داد که یعنی به لپ نی نی هم دست بزنم دیگه مردیم از خنده .. آقای مغازه دار و باقی مشتری ها هم همین طور ....آقای بابایی هم با پارسا خم شد گفت اما نباید لپاشو بکشی .. بچه هه هم گوش کرد یواش نازش کرد و راضی شد و رفتن ..

بعد از اینکه پارسا حسابی آدم دید و سوار ماشین شدیم توی بغلم خوابید مام کلی الکی ماشین گردی کردیم که خوب بخوابه .. خونه که رسیدیم دست و روشو حسابی شستیم اما شب ما رو کشت تا خوابید .. تا ساعت یک راه بردیمش اینقدر گریه کرد تا خوابید ..

حالام تازه از بیرون _(با کالسکه )برگشتیم توی راه برگشت توی کالسکه خوابش برد و هنوزم خوابه ..



موضوع :

يکشنبه 1 / 3 / 1390 توسط مامان و بابا



اولین کلمات

الان یه هفته اس که نی نی مون هی می گه ماماماماا... بابابابابا...

گاهی فکر می کنیم که معنی مامان و بابا رو می فهمه که می گه .. چون مثلا وقتی بغل باباشه از یه چیزی اعتراض داره می گه ماماماما...

یا وقتی بامن داره بازی می کنه خسته می شه حوصله اش سر می ره می گه بابابابا...

خلاصه که خیلی بامزه اس..

الان هفت ماه و چهار روزشه اما هنوز نمی شینه .. یه کمی تنبل تشریف دارن !!



موضوع :

پنجشنبه 15 / 2 / 1390 توسط مامان و بابا



پسرک سه دندون ما

دوندونای پارسا دارن تند تند میان بیرون ... الان موش موشک سه تا دندون داره دوتا مروارید بامزه پائین و یکی هم بالا

پائینی ها که راحت درومدن اما فکر کنم دندونای بالا دارن یه کمی اذیتش می کنن ........

راستی امروز پارسایی هفت ماهه شد !!!

عکس به زودی



موضوع :

يکشنبه 11 / 2 / 1390 توسط مامان و بابا