بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
پارسا مرد کوچک
پارسا مرد کوچک

روزانه های پارسا کوچولو
درباره وبلاگ

آخرين نوشته ها

پيوند ها

آرشيو مطالب

آمار وبلاگ

 

 

RSS

POWERED BY
NiniWeblog.com



عکس

مدتیه ماشیناشو می بره لب پنجره بازی می کنه .. هم رفت و امدهای کوچه رو تحت نظر داره هم بازی می کنه

توی خواب هم رئیسه!! به پاهای خودکاریش توجه شود!!!!!!!!!!!!

بدون شرح



موضوع :

دوشنبه 18 / 2 / 1391 توسط مامان و بابا



صندلی ماشین

خیلی راضی ام ازین که براش اینو خریدیم .. مخصوصا که ما زیاد تو جاده ایم به ضرورت و خیلی خسته می شدم که کل راهو توی بغلم بود خودشم انگار راحت تره و بیرون رو هم می بینه .. البته گاهی خسته می شه و گریه می کنه که درش بیاریم



موضوع :

يکشنبه 10 / 2 / 1391 توسط مامان و بابا



فیلم

عاشق اینه که براش فیلم پدر بزرگا و مادر بزرگاشو بذارم بشینه هزار بار نگاهشون کنه .. وقتی داره فیلم می بینه و خودشو با مامان بزرگ و بابا بزرگاش می بینه خیلی تریپش دیدنی می شه !!!



موضوع :

يکشنبه 10 / 2 / 1391 توسط مامان و بابا



کتاب هاش

توی این پست کتاب هایی که پارسا داره و دوستشون داره و براش می خونم رو معرفی می کنم .. از مامانای دیگه هم خواهش می کنم که همین کارو بکنن تا بتونیم کتابای خوب رو بشناسیم و براشون تهیه کنیم

کتابای تقویت هوش :اینا رو وقتی هنوز یکسالش نشده بود از شهر کتاب خریدم تا مدت ها خیلی دوست داشت با شکل های ساده اش براش داستان می سازم و تعریف می کنم و دیگه خودش داستاناشو حفظه

 

2- کتاب های داینا که درباره مامان و بابا و نی نی هست و پارسا خیلی خوشش میاد .. البته من فقط شعرهای کتابو براش نمی خونم کلی خودم قصه و داستان اضافه می کنم و از خودم هیجان در می کنم موقع خوندنشون و پارسا خیلی خوشش میاد گاهی خودش می شینه ورق می زنه و همون حرفای منو می گه

 

3- کتابای خودم غذا می خورم و خودم لباس می پوشم که البته دو جلد دیگه هم داشت که من نخریدمش .. نقاشی هاش خیلی جذاب و اقعیه ..

4-کتابای میوه ها ..حیوانات و اشیا و رنگ ها که فکر کنم همه بچه ها مدل های مختلفش رو داشته باشن اینا رو بابا بزرگش براش خریده

 

5-کتاب تاتی ها که 10 جلده و این کتاب هر 10 جلد رو یکجا جمع کرده که خیلی جالبه مخصوصا اینکه عکس بچه ها رو در حالت های مختلف داره و منو پارسا باهم ادای هر بچه ای درمیاریم مثلا می خنده گریه می کنه تعجب می کنه ووو.....  این خیلی خوبه

 

6-اتل متل ترانه .. اینو بهش هدیه دادن و شعراش هنوز براش خیلی زوده اما ما با نقاشی هاش خودمون داستان می سازیم و می خونیمش .. دوستش داره

 

7- کتابای حسنی و ده شلمرود که کتاب بچگی های خودمه و هیچ وقت شعرهاشو فراموش نکردم .. اینا رو تازگی براش خریدم و خیلی دوست داره هی میاره می گه حسدی حسدی .. می شینه تا براش بخونم .. جوابم رو هم می ده .. حسنی میای بریم حموم ؟ نه نمیام نه نمیام .. بعد باهم می گیم واه واه واه .. هی مو و صورت و ناخنشو نشون می ده و می گه ایش ایش ایش .. عاشق این کتابا هستم .. باهاشون می رم به 20 و اندی سال پیش  مخصوصا با نقاشی های قشنگش با فلفلی و قلقلیش !!!!!!!!!!!

 

8-اینام کلی کتابای متفرقه اس که البته هیچ کدومو من براش نخریدم و اگر من بودم شاید نمی خریدم چون نه شعر ها نه نقاشی های زیاد جالب نیستن پارسا هم علاقه زیادی نشون نمی ده .. با این حال گاهی بعضی هاشو ورق می زنیم مثلا همین اولیه بد نیست .. درباره یک نی نی که به کبریت دست زد و دستش سوخت. البته پارسا چون هنوز کبریت نمی دونه من براش گفتم نی نی به گاز دست زد چون گاهی میاد توی اشپزخونه می ره سراغ گاز ..

 

 

 

 

 



موضوع :

سه شنبه 5 / 2 / 1391 توسط مامان و بابا



برای خاله خانوم

اینم یه عکس سفارشی برای خاله خانوم از یک پسر مودب با موهای مرتب که داره موز می خوره خودش :



موضوع :

سه شنبه 5 / 2 / 1391 توسط مامان و بابا



پنجشبه رفتیم بیرون به قصد سلمونی و کوتاه کردن مو .. اول رفتیم فروشگاه بامزی که براش اسباب بازی جدید بخرم اینایی که داره براش تکراری شده .. سعی می کنم هر از گاهی بعضی از اسباب بازی هارو بذارم کنار و بعد از مدتی دوباره روشون کنم تا براش تازگی داشته باشه اما دیگه خودم خسته شدم راستش خودم دلم چیز جدید می خواست

یه سری اشکال رنگارنگ براش گرفتم که داخل هم چفت می شن و می شه با هاشون یه زنجیری ساخت .. یه پازل انگشتای پا .. این اواخر خیلی علاقمند به پا شده هی ورقشو میاره می گه پا براش بکشم یا میاد انگشتای پاهای مارو می گیره و قلقلک می ده .. البته این پازله براش سخته و فکر کنم زیاد هم جذاب نیست باید بذارمش کنار تا وقتش برسه و بهش بدم

کلی هم سری کتابای حسنی رو خریدم که خیلی دوستشون دارم .. پارسا هم داستان حسنی بلا رو دوست داره از وقتی خیلی نی نی بود شعرشو براش می خوندم .. اونم جوابمو می داد حسنی میای بریم حموم ؟؟  نَـــــــــــــــــــــــــــــــــه

حالا هی کتابشو میاره میگه باباش باباش !! یعنی اون جائی رو که باباش می گه رو براش بخونم .. بعد هم تند تند می گه واه واه واه ایش ایش ایش !

بعدشم رفتیم سلمونی  و داستان جیغ و گریه و فریاد دست و پا زدن ها و آقای سلمونی که تند تند بیچاره اون وسط کارشو کرد و پسرکم خیلی نازتر از قبل شد چون موهاش دیگه اذیتش می کردن همش توی چشمش بودن ..

توی ماشین خوابش برد بسکه جیغ و فریاد کرده بود و خسته شده بود ..

 



موضوع :

يکشنبه 27 / 1 / 1391 توسط مامان و بابا



واکسن 18 ماهگی

سلام و سال نو همه مبارک 

امروز 16 فروردین ما رفتیم و غورباقه واکسن یکسالگی رو هم قورت دادیم ..

پسرکم دست چپش حسابی درد می کنه و اصلا نمی تونه تکونش بده و هی می گه درد درد

گاهی هم از زور درد گریه می کنه

منو بابایی سعی کردیم تا جایی که می شه سرگرمش کنیم تا یه کمی حواسش از درد دستش پرت بشه براش سی دی بی بی انیشتین گذاشتم و فیلم هایی که توی عید ازش گرفتم و توی اونها هم پدر بزرگا و مادر بزرگاش هستن ..

بیحال و حوصله اس و برعکس اینکه یه جا بند نمی شد اصلا از روی تشکش تکون نخورده .. دستش رو با احتیاط کنار سینه اش نگه داشته

الانم بعد از دو سه ساعت ناله کردن خوابش برده !



موضوع :

چهارشنبه 16 / 1 / 1391 توسط مامان و بابا



بلبل ما

توی دستشوییم میاد هی در می زنه

مامان :کیه کیه ؟

پارسا: من من

مامان:تو کی هستی؟

پارسا:آدوم آدوم ( منظورش آدمه !)

مامان:آقای آدم تا حالا کجا بودی؟

پارسا:فاه فاه (راه)

اینا عین قصه کتابی هست که براش می خونم آدم رفت در زد مامانش گفت کیه کیه گفت ................

            ************************

اومده ازم آب می خواد منم هر چی می گردم شیشه آبشو نمیابم ..وقتی یه چیزی م یخواد باید زود بهش برسه وگرنه گریه می کنه .. دیدم داره گریه اش شرو ع می شه شروع کردم همین طور که همه جا رو دنبال شیشه آب می گشتم هی صدا می زدم : آااااااااااااب .. آااااااااااااااب کجاییییییییییییییی؟

ازین کار خوشش اومد عین من تکرار می کردو می خندید و با دقت می گشت .. یه دفعه دیدم از توی اتاقش پیداش کرد اومد با خوشحالی می گه : اینا اینا اینا !! 

             ***********************

دارم لباسا رو تا می کنم و برای خودم شعر می خونم و پسرک هم یه کم اونور تر با یه چیزی بازی می کنه ..

من:جگر مامانش .. (با اهنگ بخونین)

یهو می دوئه جلوم و میگه : پاسا !

منم شعرمو ادامه دادم و اونم بعد از هر مصرعی با خوشحالی و ذوق می گفت پاسا !!

عسل مامانش .. پاسا    خوشگل و نازم .. پاسا               غنچه ی بازم ........ پاسا !

 



موضوع :

دوشنبه 22 / 12 / 1390 توسط مامان و بابا



هدیه ی بابا !

به زودی در این مکان یک عدد پارسا اضافه خواهد شد!!



موضوع :

پنجشنبه 11 / 12 / 1390 توسط مامان و بابا



عکس جدید از مرد کوچک !

عکس در ادامه مطلب می باشد



ادامه مطلب...

موضوع :

پنجشنبه 11 / 12 / 1390 توسط مامان و بابا



صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد